سلام
یکی از دوستان(آقای کریمی) در نظری بابت پست پیشین بنده، مطالبی را مرقوم فرمودند که مرا به این فکر واداشت که گویا از آن پست بوی دلهره و اضطراب(به قول ایشان اضطراف) آمده و این گونه برداشت می شود که آن را به دلیل استرس نوشته ام. اما از آن جا که گفتمان یک وبلاگ گروهی است، بنده به خود اجازه نمی دهم که آن را با دلهره ای ساده و دغدغه ای شخصی پر کنم.
می توانستم این سؤالات را با تماس تلفنی تنها از چند دوست بپرسم و مساله را برای خود حل کنم. اما گمان بردم که مطرح کردن آن در گفتمان و پاسخ های احتمالی (که گویی از آن خبری نیست) شاید بتواند مشکلات مشابه سایر دوستان را نیز حل کند.
به هر رو، آقای کریمی از توجه و لطفتان و آرزوی خیری که کردید بسیار سپاسگزارم. دلداری هایتان هم نشانه نیک خواهی تان بود.
اما در مورد استرس و اضطراب!
فکر می کنم به حمدلله آنقدر در اطرافمان اسباب و علل استرس و تشنج و اضطراب هست که مجالی برای استرس امتحانات و دغدغه نمره، آن هم بعد از ۱۸ سال مطالعه و امتحان پس دادن باقی نماند. در این یک زمینه دیگر گرگ باران دیده ایم.
این هم درست که زندگی ارزش استرس ندارد. البته به ظن من برای اموری چون امتحان نه سایر امور....
اما دلیل مطرح کردن این سوالات در پست پیش این بود که اولاً فکر می کنم اگر نمونه سؤالاتی از امتحانات دکتر رستمی عزیز و دکتر ببران بزرگوار داشته باشیم، در سهولت شیوه مطالعه کمکمان می کند.
و بعد اینکه دلیل مطالعه این همه بند و ماده قانونی در مورد جرایم مطبوعاتی و قانون مطبوعات و ... را نمی فهمم! و نفهمیدم ما چرا به راحتی پذیرفتیم که بخوانیم.(آن هم در جلسه آخر) و اصلاً چه نیازی به خواندن قانون، وقتی راه های بهتری هست؟!!!
دکتر سرایی عزیز هم از ما خواستند که در راستای چهار نظام هنجاری رسانه ای ارائه شده توسط شرام، سیبرت و پترسون، یک نظام هنجاری برای ایران پیشنهاد دهیم. بنده خدمت ایشان عرض کردم باید در نگارش این نظام هنجاری با توجه به واقعیات جامعه ایران پیشنهادات را مطرح کنیم، یا اینکه می توانیم شرایطی آرمانی و ایده آل را توصیف کنیم؟ و استاد فرمودند ترجیحاً با توجه به شرایط موجود ایران و واقع بینانه فکر کنیم.
و حال من مانده ام که اگر قرار است به رویاها و ایده ال ها نظر نداشته باشیم، چه نیاز به پیشنهاد نظام هنجاری از سوی بنده حقیر! که سه بزرگواری که نام هایشان ذکر شد سال ها پیش حق مطلب را در یکی از همان نظام های هنجاری ادا کرده اند!! و من دیگر حرفی برای گفتن ندارم جز به قول شما همکلاسی عزیز(آقای کریمی) دعای خیر به جان اساتید محترم و سایر دوستان همکلاسی(همان یارهای دبستانی سابق)
ضمناً بنده فی الحال! بیشتر نگران محذوف شدن از عرصه هستی ام تا مشروط شدن در صحنه دانشگاه!
بگذریم. هدف از این پست و تکرار سؤالات پیشین، باز کردن دلیل پرسش هایم بود و این که فکر می کنم این سوالات چندان برای سایر دوستان عزیز هم بی فایده نباشد، و نه مطرح ساختن اضطراف و دغدغه شخصی.
به امید شادکامی و سلامتی
یا حق